دفترچه اختصاصی
دانلود سوالات کنکور کاردانی به کارشناسی رشته نرم افزار سال 88 دانلود
دانلود سوالات کنکور کاردانی به کارشناسی رشته نرم افزار سال 87 دانلود
دانلود سوالات کنکور کاردانی به کارشناسی رشته نرم افزار آزاد سال 87 دانلود
دانلود سوالات کنکور کاردانی به کارشناسی رشته نرم افزار سال 86 دانلود
دانلود سوالات کنکور کاردانی به کارشناسی رشته نرم افزار سال85 دانلود
این کامل ترین تصویری است که
بشر تا حال حاضر از جهان هستی به دست آورده است. حاصل ۱۰ سال جمع آوری
اطلاعات یک تصویر سه بعدی است که شامل ۴۳ هزار کهکشان است و تا ۳۸۰
میلیون سال نوری گسترش دارد.
( مقایسه کنید با 400 میلیون کهکشان کشف شده تا امروز و 13.5 میلیارد
سال نوری گسترش )
جهت گیری سه بعدی کهکشان ها و اجرام آسمانی نیز در این نقشه مشخص شده
بنابراین با اطلاعات خام موجود می توانید یک نسخه سه بعدی از جهان را
هم تولید کنید. هر چند شاید نقشه ده سال دیگر چندین برابر شده باشد.
چرا که احتمالا هنوز اطلاعات ما از جهان هستی بسیار ناکامل است. اما
فعلا تا ۴۳ هزار کهکشان بعدی را بلدیم!
اگر می خواهید بدانید ما کجا هستیم باید بدانید که کهکشان راه شیری
تقریبا یک نقطه کوچک در وسط های نقشه محسوب میشود. فکر منظومه شمسی را
هم نکنید چون که خیلی کوچک تر از آن است که در این تصویر قابل دیدن
باشد.
عکس با کیفیت بزرگ
http://www.cfa.harvard.edu/
ملانصرالدین
در نزدیکی ده ملا مکان
مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا
گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در
آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل
به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد
و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از
هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک
پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان
آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی
آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست.
ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار
حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم.
دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا
یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ
نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این
بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا
روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.
نکته:
با همان متری
که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید
دو دوست
دو
دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.
بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.یکی از آنها
از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛سخت آزرده
شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید،روی شنهای بیابان نوشت "امروز بهترین دوست
من بر چهره ام سیلی زد".
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.
تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.ناگهان
شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد. نزدیک بود غرق شود که
دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات
یافت؛ بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: "امروز بهترین دوستم
جان مرا نجات داد".
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را
روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟
دیگری لبخند زد و گفت:
"وقتی کسی ما را آزار
میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند
ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ
بادی نتواند آن را از یادها ببرد."
مارا به دعا کاش
نسازند فراموش
رندان سحرخیز که صاحب نفسانند . . .
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک
.
.
رمضان گذشت از من چه کنم که بینوایم / دل من ز
حبّ دنیا نگذشت ای خدایم
تبعات هر گناهم شده بود سدّ راهم / تو به من عطا نمودی که نباشد ادعایم
. . .
.
.
.
.
کم کم غروب ماه خدا نزدیک می شود / صد حیف از
این بساط که برچیده می شود
در این بهار رحمت و غفران و مغفرت / خوشبخت آنکسی است که بخشیده می شود
. . .
.
.
روزه ، تمرین کلاس زندگی / درس ایثار و خلوص و
بندگی
روزه ، زنجیر هوا گسستن است / دیو و بت های درون بشکستن است . . .
فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک
.
.
روزه یعنی نفس خود پاک کن / قلب ابلیس درونت چاک
کن
راه پرواز است سوی آسمان / ماه گردیدن بسان عاشقان
التماس دعا
.
.
ماه در خودنگری و خودکاوشی / لب فرو بستن ،
نگفتن ، خاموشی
درک مسکین از دل و جان کردن است / زندگی همچون فقیران کردن است . . .
.
.
.
.
هرچه داریم از خداست و هرچه توان داریم برای خدا
باید خرج کنیم.
با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم . . .
ماه رمضان بر شما مبارک
.
.
روزه هنگام سوال است و دعا / پر زدن با بال همت
تا خدا
شهر یکرنگی و بی آلایشی / ماه تقصیر و گنه فرسایشی
عاشقان معشوق خود پیدا کنند / تا سحر در گوش او نجوا کنند
درد خود گویند با درمان خویش / با طبیب و یا انیس جان خویش . . .
.
.
ماه رمضان، ماه مفروش کردن قدوم شب قدر با
اشکهای شوق
برای درک «زیباترین لحظهء حیات انسانی» است . . .
.
.
حکمت روزه داشتـن بگـذار / باز هم گفته و شنیده
شود
صبرت آمــوزد و تسلط نفـس / و ز تو شیطان تو رمیده شود . . .
.
.
رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا / مستعد سفـــر
شهر خدا کرد مرا
از گلستان کرم طرفه نسیـمی بوزید / که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا
بشکن و بخور
فردی چند گردو به بهلول داد و
گفت: بشکن و بخور و برای من دعا کن.
بهلول گردوها را شکست ولی دعا نکرد.
آن مرد گفت: گردوها را می خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!
بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده ای خدا خودش صدای شکستن
گردوها را شنیده است...!
پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:
ما
اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:
اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.
اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.
اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.
اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.
اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را
فشار دهید.
اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.
اگر پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید.
اما اگر می
خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما
داریم گوش می کنیم !!!!
تــکــبــر
روزى
حضرت عیسى (ع) از صحرایى مىگذشت. در راه به عبادتگاهى رسید که عابدى
در آنجا زندگى مىکرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام
جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آنجا گذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن
باز ماند و همانجا ایستاد و گفت:
خدایا من از
کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم کند،
چه کنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناهکار محشور مکن.
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمیکنیم،
چرا که او به دلیل توبه
و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.
درویشی کودکی داشت که از غایت
محبّت، شبْ پهلوی خودش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد
و سر بر بالین می مالد. گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک هفته
پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم،
آن دوریش صاحب حال بود. این سخن بشنید نعره ای زد و بی هوش شد.
چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش
معلّم عرض باید کرد شب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتاد ساله
پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید
کرد حال چگونه باشد؟
پیشرفت تکنولوژی و اثرات مخرب آن بر جامعه (در اثر استفاده نادرست)
رادیو بیانی نوا - آزادی (قسمت اول)
عشق و محبت بی قید و شرط دارد و انتظار پاسخ و واکنش مقابل ندارد
عاشق واقعی کیست؟
نویسنده: دکتر سید اصغر ساداتیان و دکتر ماهیار آذر
یک عاشق واقعی بیشتر خصوصیات زیر را دارد:
1. تقریباً به بلوغ کامل جسمی ،عقلی و احساسی رسیده است.
2. خود را تقریباً به طور کامل و محبوب را تا حدود زیادی می شناسد و می داند یک انسان سالم چه ویژگی هایی دارد.
3. به فکر خوشبختی معشوق است بدون این که توقع داشته باشد چیزی بدست آورد.
4. از روی نادانی، نگرانی، ناتوانمندی و نیازمندی محبت نمی کند.
5. عشق و محبت بی قید و شرط دارد و انتظار پاسخ و واکنش مقابل ندارد.
6. از ابراز احساست خود نگران نمی شود.
7. بهترین ها را برای محبوب و معشوقش می خواهد.
8. محبوب را در اولویت اول قرار می دهد ولی خود را فراموش نمی کند.
9. رابطه صمیمی و برابر برقرار می کند.
10. در ارتباطش دروغ ،تزویر، ریا و کتمان کاری ندارد.
11. به محبوب و معشوق خود اطمینان و اعتماد دارد.
12. محبت و عشق را گدایی نمی کند.
13. محبوب را همانطور که هست می پذیرد و دوست می دارد و هرگز سعی در کنترل و یا تغییر او نمی کند.
14. تفاوتها را می شناسد و می پذیرد و در اصلاح اختلافات و تقویت رابطه مسئول و فعال است.
15. متعهد ،مسئولیت پذیر ، وفادار و صادق است.
16. چیزی را از محبوبش مخفی نمی کند.
17. اگر چه از لحظه لحظۀ بودن با معشوق احساس رضایت و خرسندی می کند ولی به زمان های تنهایی و با خود بودن نیز باور داشته و احترام می گذارد.
18. علاوه بر استقلال فردی و حفظ حریم خصوصی از اتکاء به یکدیگر خشنود و خرسند است.
19. هیچگاه در ابراز احساست و نظرات خود قصد سرزنش،توبیخ، تمسخر و بی احترامی ندارد.
20. اگر چه سعس می کند که بهترین باشد ولی هرگز از خود اقعی اش خارج نمی شود و نقش بازی نمی کند.
21. اگر چه با معشوق خود را کامل و در اوج قله ها می یابد ولی بدون معشوق خود را گم شده ،ناتوان و یا تنها نمی بیند و نمی داند.
نکته : هم چنان که دریافت می شود عشق واقعی یک شبه بوجود نمی آید (حداقل چند ماه) بلکه با آن نگاه آتشین اول جرقه اش زده می شود ، با شناخت تقریباً کامل یکدیگر و ایجاد صمیمیت ( احساس عاطفی، عقلانی ، ادراکی ، عرفانی و ...) شکل می گیرد و با ارتباط جنسی(بعد از ازدواج) به اوج می رسد و با تعهد و مسئولیت پذیری کامل می شود و با باغبانی و نگهداری همیشه زنده و تر و تازه می ماند و در این مرحله است که ویژگیهای ذکر شده در بالا در مورد عشق واقعی صدق خواهد کرد (آنهم در هر رابطه ای دارای شدت و ضعف متفاوتی است.) و اینگونه زوجی خوشبخت و صمیمی در خانواده ای سالم بنا نهاده می شود .
منبع: نوگرا (eslahe.com)
قاچاقچی خلاق
مردی
با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور
مرزی میپرسد: در کیسهها چه داری؟ او میگوید؛ شن.
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه
روز او را بازداشت میکند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز
دیگری نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه
ماجرا ...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد
دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی، به
او میگوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی،
راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
و قاچاقچی میگوید:
دوچرخه!
این سخنرانیها دینی هستند و البته به زبان شیرین کوردی . خدا همه ی کسانی را که به اسلام و مسلمانان خدمت می کنند هدایت کند.
دوستان عزیز بخشی از بحث ها رو گذاشتم بقیه رو هم انشالله خواهم گذشت
بحث بخشین دانلود
بحث پیامک بو خیرخوازان دانلود
بحث پیامک بو خیرخوازان۲ دانلود
بحث پیامک بو خیرخوازان۳ دانلود
بحث پیامک بو خیرخوازان۴ دانلود
بحث پیامک بو خیرخوازان۵ دانلود
yakob9476@gmail.com
بحث اروپا دانلود
بحث رمضان۱ دانلود
بحث رمضان۲ دانلود
بحث رمضان۳ دانلود
بحث پیامبر خاتم محمد (ص) دانلود
بحث عید مسلمانان دانلود
بحث مناظره بحث چند زنی دانلود
به گزارش خبرگزاریهای داخلی ایران، روحالله داداشی به هنگام رانندگی در
کرج با سه جوان درگیری لفظی و سپس درگیری فیزیکی پیدا میکند و بر اثر
ضربات چاقو پیش از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست میدهد.
بر اساس این گزارش ها، روحالله داداشی ساعت ۲۴ شنبه شب به همراه «یک
خبرنگار اهل کرج» با خودروی شخصیاش از سمت شمال به جنوب در خیابان گلشهر
کرج در حرکت بود که در ازدحام خودروها در تقاطع خیابان گلزار کرج بین
راننده یک دستگاه پراید و داداشی درگیری لفظی بوجود میآید.
بنا بر گزارشها، این درگیری لفظی بین وی و سه سرنشین خودرو پراید تا
خیابان پونه کرج ادامه مییابد و در نهایت سرنشینان، از دو خودرو پیاده
شده و اقدام به درگیری فیزیکی میکنند.
در این درگیری یکی از سرنشینان پراید چند ضربه چاقو به گردن و سینه
روحالله داداشی وارد میکند و بلافاصله به همراه دو سرنشین دیگر پراید
متواری میشوند.
یک مسئول در بیمارستان آیتالله مدنی جهانشهر کرج به خبرگزاری ایرنا گفت
که بررسیهای پزشکی نشان میدهد وی به علت پاره شدن شریانهای حیاتی گردن
حین انتقال به بیمارستان جان سپردهاست و تلاش امدادگران برای نجات جان وی
بینتیجه ماند.
به گفته این مسئول پزشکی، جسد روحالله داداشی هماینک برای بررسی پزشکی قانونی به گورستان «بهشت سکینه» کرج انتقال یافتهاست.